
عشق در لحظه پديد مي آيد، دوست داشتن در امتداد زمان.
عشق معيارها را در هم مي ريزد، دوست داشتن بر پايه معيارها بنا مي شود.
عشق ويران کردن خويش است و دوست داشتن ساختني عظيم.
عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد، دوست داشتن از شناختن سرچشمه مي گيرد.
عشق قانون نمي شناسد، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه اي از قوانين طبيعي است.
عشق فوران مي کند چون آتشفشان و شره مي کند چون آبشاري عظيم، دوست داشتن جاري مي شود چون رودخانه بر بستري با شيب نرم.
عشق، دق الباب نمي کند، حرف شنو نيست، درس خوانده نيست، درويش نيست، حسابگر نيست، سر به زير نيست، مطيع نيست، ديوار را باور نمي کند، کوه را باور نمي کند، گرداب را باور نمي کند، زخم دهان باز کرده را باور نمي کند، مرگ را باور نمي کند.
هر وقت خواستي دوستي رو براي خودت نگه داري، وقتي بهش محبت کن که انتظاره محبت رو نداشته باشه! آدما وقتهايي که به محبت احتياج دارن، جوري رفتار مي کنن که نشون بدن هيچ احتياجي به محبت ندارن! هيچ وقت از بي موقع محبت کردن نترس، اينجور کارها رو بايد عآدت کني بي موقع انجام بدي


